ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

444

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

برساند لفظ عام گفته مىشود . واگر قيدى داشته باشد كه بر موارد خاصي دلالت كند لفظ خاص ناميده مىشود هر چند معناى عام وخاص ذاتاً از صفات معاني است نه ألفاظ . مقصود امام ( ع ) از كلمهء محدود مقيّد مىباشد چنان كه خداوند متعال در موارد زيادى در بارهء كفّار فرموده است : فتحرير رقبة مؤمنة در اين آية رقبه كه معناى مطلق دارد مقيّد به صفت مؤمنه شده است . در بارهء محكم ، متشابه ، مجمل ومبيّن كه در كلام امام ( ع ) آمده است قبلًا در مقدّمه توضيح داده‌ايم ، حال به عنوان مثال مىگوييم محكم مانند سخن خداى تعالى كه مىفرمايد : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، متشابه مانند : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ، مجمل مانند آيهء شريفه : يا أَيُّهَا الَّذِينَ * و وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ، مبيّن مانند قول خداوند تعالى : وَالْمُحْصَناتُ مِنَ ، منظور از تفسير در كلام حضرت روشن كردن مشكلات ومسائل دقيق است . تمام اين ويژگيها را كه امام ( ع ) به قرآن نسبت داد به اين معنى است كه قرآن در بردارنده ومنشأ همهء آنهاست وچون اين مفاهيم به توضيح نيازمندند ، پيامبر ( ص ) با سنّت كريمهء خود آنها را بيان فرمود . ( 2037 - 2034 ) فرموده است : بين مأخوذ ميثاق في علمه . . . تا آخر ضمايرى كه در عبارت فوق به كار رفته به احكامى كه قرآن مشتمل بر آنها است باز مىگردد . انواعى از آن احكام را به ترتيب زير آورده است : 1 - احكامى كه ياد گرفتن آنها واجب است وندانستن آنها براي مردم جايز نيست مانند : يگانگى خداوند ، امر معاد ، عبادات پنج گانه وشرايط آنها . ( 2043 - 2038 ) 2 - چيزهايى كه ياد گرفتن همهء آنها بر مردم لازم نيست وعذر ندانستن آنها پذيرفته است وترك آنها جايز مانند آيات متشابه وحروف مقطّعه أوائل سوره‌ها مثل كهيعص وحمعسق ومانند اينها .